باد عنان گسسته را طره به دوش کرده ام


با همه کافری ترا رهزن هوش کرده ام

بی محلست پیش من نغمه قمری چمن


تعبیه سوز سینه را من به گلوش کرده ام

همچو قلم ,رقم زدم بر سر خط,قدم زدم


تا به سخن لب ترا چشمه نوش کرده ام

پرده دلبری متن , راه خیال من مزن


من نه سواد دیده را صرف نقوش کرده ام

زخمه ی آه خورده ام ,ناله به ماه برده ام


تا به درت ستاره را حلقه به گوش کرده ام

هر چه نفس گداختی بر سر سینه تاختی


باز به بیشه زار خون در تو خروش کرده ام

راه منم سفر توئی , سوز منم اثر توئی


من چو نسیم گل ترا خانه به دوش کرده ام

غم نه زیاده کم مده توبه ز توبه ام مده


توبه روز رفته را مستی دوش کرده ام

شرم مشو که خون خورم تیغ زبان خود برم


من که ز غنچه بسته تر ناله خموش کرده ام

از چه به گاه خودسری کف بدهانم آوری


آتش دیگ من توئی من ز تو جوش کرده ام

بسکه غزل خریدم از دستفروش ناز تو


کوچه به کوچه شهر را شعر فروش کرده ام

تا تو به طرز شیونی نغمه به دفترم زنی


بستر خواب واژه را قافیه پوش کرده ام